دلارام
پنجشنبه 11 بهمنماه 1386
من بدين خوبی و محبوبی نديدم روی را
وين دلاويزی و دلبندی نباشد موی را
مشک غمازست نتواند نهفتن بوی را
ای موافق صورت و معنی که تا چشم من است
از تو زيباتر نديدم روی و خوشتر خوی را
گر بسر میگردم از بيچارگی عيبم مکن
چون تو چوگان میزنی جرمی نباشد گوی را
سخن عشق
سه شنبه 2 بهمنماه 1386هزار آفتاب
خندان در خرام توست
هزار ستاره
گريان در تمنای من
عشق را
ای کاش زبان سخن
بود
هزار قناری
خاموش در گلوی من
عشق را
ای کاش زبان سخن
بود

