Powered by Movable Type 4.0

چشم در راه

چهارشنبه 7 آذرماه 1386
 

تو را من چشم در راهم شباهنگام
که می‌گيرند در شاخ تلاجن سايه‌ها رنگ سياهی
و زان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

تو را من چشم در راهم
شباهنگام، در آن دم، که بر جا دره‌ها
چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نيلوفر
به پای سرو کوهی دام

گرم ياد آوری يا نه، من از يادت نمی‌کاهم
تو را من چشم در راهم

(نيما يوشيج)

فال حافظ

جمعه 25 آبانماه 1386
 

درآمد از در، خندان لب و گشاده جبين
کنار من بنشست و غبار غم بنشاند

فشرد حافظ محبوب را به سينه خويش
دلم به سينه فرو ريخت "تا چه خواهد خواند"

به ناز، چشم فرو بست و صفحه‌ای بگشود
ز فرط شادی کوبيد پای و دست افشاند

مرا فشرد در آغوش و خنده‌ای زد و گفت:
"رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند"

هزار بوسه زدم بر ترانه استاد
هزار بار بر آن روح پاک رحمت باد

(فريدون مشيری)

مهر ازلی

شنبه 12 آبانماه 1386
 

همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غيبت افتد
دگران روند و آيند و تو همچنان که هستی

چه شکايت از فراقت که نداشتم وليکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی

نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحيتی نويسی و هديتی فرستی

دل دردمند ما را که اسير توست يارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی

(سعدی)










 

آرشیو ماهیانه وبلاگ جاودانه ها