وطن

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

همواره شادمانه و شاداب و پرشکوه
چون نوشخند روشنی بامداد باش!

هان ای بهشت خاطره، ای زادگاه من!
سرسبز و جاودانه و بشکوه و شاد باش!

(شفيعی کدکنی)

مهربانی

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

مهربانی زبانی است
که نابينايان آن را می‌بينند و
ناشنوايان آن را می‌شنوند.

(مارک تواين)

دريای درون

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

چون درخت فروردين پرشکوفه شد جانم
دامنی ز گل دارم بر چه کس بيفشانم؟

لاله‌وار خورشيدی در دلم شکوفا شد
صد بهار گرمی‌زا سر زد از زمستانم

(سيمين بهبهانی)

علی، انسان کامل

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

علی تنها در ميدان جنگ قهرمان نبود،
در همه جا قهرمان بود:

در صفای دل
پاکی وجدان
جذابيت سحرآميز بيان
انسانيت راستين
حرارت ايمان
آرامش شکوهمند
ياری ستمديدگان
و تسليم حقيقت بودن، هر جا که رخ بنمايد

(از کتاب "امام علی، صدای عدالت انسانی"،
نوشته جرج جرداق)

زندگی و مرگ

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

خدايا به من زيستنی عطا کن، که در لحظه مرگ
بر بی‌ثمری لحظه‌ای که برای زيستن گذشته است
حسرت نخورم

و مردنی عطا کن، که بر بيهودگيش سوگوار نباشم

خدايا چگونه "زيستن" را تو به من بياموز
چگونه "مردن" را خود خواهم آموخت

(علی شريعتی)

درد و درمان

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

اگر تو فارغی از حال دوستان يارا
فراغت از تو ميسر نمی‌شود ما را

تو را در آينه ديدن جمال طلعت خويش
بيان کند که چه بوده است ناشکيبا را

که گفت در رخ زيبا نظر خطا باشد؟
خطا بود که نبينند روی زيبا را

گرفتم آتش دل را خبر نمی‌داری
نگاه می‌نکنی آب چشم پيدا را؟

هنوز با همه دردم اميد درمان است
که آخری بود آخر شبان يلدا را

(سعدی)

مشتاقی و مهجوری

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت يارا
به وصل خود دوايی کن دل ديوانه ما را

علاج درد مشتاقان طبيب عام نشناسد
مگر ليلی کند درمان غم مجنون شيدا را

گرت پروای غمگينان نخواهد بود و مسکينان
نبايستی نمود اول به ما آن روی زيبا را 

چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل
ببايد چاره‌ای کردن کنون اين ناشکيبا را

مرا سودای بت رويان نبودی پيش از اين در سر
وليکن تا تو را ديدم گزيدم راه سودا را

(سعدی)

بی تو

| | Comments (1) | TrackBacks (0)

بيا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بيا ببين که در اين دم چه ناخوشم بی تو

شب از فراق تو می‌نالم ای پری رخسار
چو روز گردد گويی در آتشم بی تو

دمی ز شربت وصلت نداده‌ای ما را
هميشه زهر فراقت همی چشم بی تو

اگر تو با من مسکين چنين کنی صنما
دو پای از دو جهان زود در کشم بی تو

پيام دادم و گفتم بيا خوشم می‌دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو

(سعدی)

زندگی

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

درک زندگی تنها با نگاه به گذشته میسر است،
اما زندگی کردن، تنها با نگاه به آینده

(سورن کيرکگارد)

تجلی حقيقت

| | Comments (0) | TrackBacks (0)

حقيقت ما را فرا می‌خواند
غرق در خنده معصومانه يک کودک
يا بوسه‌های يک معشوق
اما ما درهای عاطفه را به روی او می‌بنديم
و با او مانند يک دشمن برخورد می‌کنيم

کسی که فرشتگان و شياطين را
در زيبايی زندگی و خباثت آن نمی‌بيند
از دانایی و خرد دور افتاده
و روحش از مهر و عطوفت تهی است

(جبران خليل جبران)