Powered by Movable Type 4.0

ايران و فرصتهايی که از دست می‌رود

ايران استعدادهای طبيعی و انسانی بسياری (مانند ذخاير عظيم نفت و گاز؛ ذخاير معدنی قابل توجه؛ تنوع آب و هوايی و جذابيتهای طبيعی و تاريخی برای گردشگری؛ موقعيت جغرافيایی مناسب برای ترانزيت کالا؛ جوانان باهوش و تحصيلکرده و ...) برای توسعه همه‌جانبه در اختيار دارد که متاسفانه استفاده شايسته‌ای از آنها نمی‌شود. درحالی که برخی کشورهای در حال توسعه (مانند ترکيه) رشد سريع اقتصادی را تجربه می‌کنند، رشد و توسعه اقتصادی ايران هيچ تناسبی با امکانات و استعدادهای آن ندارد.

 

در اين جا می‌خواهم با چند مثال، در مورد فرصت بزرگی که با بی‌تدبيری از دست می‌رود نکاتی را بيان کنم:

الف ـ ايران می‌توانست چه سرمايه‌ای برای توسعه داشته باشد؟

 

1. ميدان گازی پارس جنوبی:

ـ ميدان گازی پارس جنوبی از 28 فاز توسعه تشکيل يافته که ظرفيت اسمی هر فاز 25 ميليون متر مکعب "گاز طبيعی" در روز می‌باشد. علاوه بر اين محصول اصلی، محصولات جانبی نيز مانند ميعانات گازی، گوگرد و ... نيز توليد می‌شوند که در اين بحث به آنها اشاره‌ای نمی‌گردد.

ـ اگر ارزش گاز طبيعی را حدود 400 دلار به ازای هر هزار متر مکعب در نظر بگيريم، ارزش روزانه گاز توليدی هر فاز برابر 10 ميليون دلار می‌گردد. به عبارت ديگر، ارزش ساليانه محصول اصلی هر فاز ميدان گازی پارس جنوبی حدود 5/3 ميليارد دلار و در مورد مجموعه اين ميدان نزديک به 100 ميليارد دلار است.

ـ در ارزش مذکور، ارزش محصولات جنبی (ميعانات گازی، گوگرد و ...) محاسبه نشده است و البته بايد هزينه توليد گاز را از آن کم کرد. برای ادامه بحث، می‌توانيم درآمد (خالص) حاصل از صادرات گاز توليد شده در پارس جنوبی (بالغ بر 700 ميليون متر مکعب در روز) را حدود 75 ميليارد دلار در سال فرض کنيم.

ـ ايران 11 سال پس از قطر توسعه و بهره‌برداری از اين ميدان را آغاز کرد.

ـ با توجه به سرعت اجرای پروژه‌های نفت و گاز در دنيای امروز (و با فرض استفاده از ترکيب مناسبی از پيمانکاران داخلی و بين‌المللی ـ که علاوه بر سرعت و کيفيت اجرای کار، موجب رشد نظام پيمانکاری ايران نيز گردد)، در نظر گرفتن يک بازه زمانی 15 تا 20 ساله برای بهره‌برداری از ظرفيت کامل اين ميدان معقول به نظر می‌رسد.

ـ با وجود گذشت حدود 14 سال از آغاز توسعه ميدان گازی پارس جنوبی، تنها حدود يک چهارم از فازهای 28گانه آن بهره‌برداری شده‌اند.


2. ميدان نفتی‌ آزادگان:

ـ اکتشاف ميدان نفتی آزادگان در سالهای پايانی پيش از انقلاب رخ داد، اما توسعه اين ميدان به علت قرار داشتن در محدوده مرزی بين ايران و عراق سالها به تاخير افتاد. هشت سال جنگ و ادامه وضعيت نه‌صلح ـ نه‌جنگ بين ايران و عراق (تا زمان سقوط صدام) مانع از هرگونه سرمايه‌گذاری در اين ميدان عظيم نفتی گرديد.

ـ فاز يک توسعه اين ميدان از سال 82 و در قالب قراردادی با شرکت اينپکس ژاپن آغاز گرديد و اکنون با وجود گذشت 6 سال ـ به علت کنار کشيدن طرف ژاپنی و تحريمهای بين‌المللی ـ پيشرفت درخوری نداشته است.

ـ ظرفيت توليد فاز نخست برابر 150 هزار بشکه نفت در روز است.

ـ اگر هزينه توليد هر بشکه نفت را در اين ميدان حدود 10 دلار فرض کنيم، ارزش (خالص) روزانه نفت توليد شده اين ميدان به ازای هر بشکه 50 دلار برابر 6 ميليون دلار و به ازای هر بشکه 100 دلار برابر 5/13 ميليون دلار است.

ـ به عبارت ديگر نفت توليد شده در فاز نخست ميدان نفتی آزادگان می‌تواند سرمايه‌ای حدود 2 تا 4 ميليارد دلار (در هر سال) برای توسعه ايران فراهم کند. هر يک سال تاخير در بهره‌برداری از اين ميدان به منزله از دست رفتن اين سرمايه (و يا تاخير در جذب و انباشت آن است).

 

دو مورد مذکور تنها بخشی از سرمايه عظيمی هستند که می‌تواند در اختيار توسعه ايران قرار گيرد و به فرصتهای بسيار ديگر (امکان جذب چند ميليون گردشگر خارجی در سال با توجه به جذابيتهای طبيعی و تاريخی؛ امکان جذب بخشی از سرمايه‌های ايرانيان مقيم خارج از کشور که در حدود 800 ميليارد دلار تخمين زده می‌شود؛ امکان صادر کردن بخش بزرگی از توليد کنونی 450 ميليون متر مکعبی گاز در صورت اصلاح الگوی مصرف؛ امکان کسب درآمد عظيم از ترانزيت کالا از داخل ايران و ...) اشاره‌ای نشده است.

 

ب ـ ابعاد اين سرمايه چقدر است؟

برای آن که بزرگی نسبی اين سرمايه برای رشد و توسعه ايران بهتر دانسته شود، می‌توان به اين نکات اشاره کرد:

ـ بودجه عمرانی کشور در سال 88 حدود 25 هزار ميليارد تومان (25 ميليارد دلار) هدفگذاری شده است. اين بودجه حدود 25 تا 30 درصد از بودجه عمومی دولت می‌باشد.

ـ عملکرد دولت در سالهای گذشته نشان می‌دهد که بودجه عمرانی بطور کامل محقق نمی‌شود. عدم تحقق بخشی از درآمدها (که نخست بودجه عمرانی را قربانی می‌کند) و جابجايی از بودجه عمرانی به بودجه جاری برای پرداخت حقوق و عيدی کارمندان دولت در ماههای پايانی سال (مانند جابجایی حدود 5000 ميليارد تومان از بودجه عمرانی به بودجه جاری در سال 87) موجب می‌گردد که آنچه در عمل محقق می‌گردد، چيزی حدود  15000 ميليارد تومان (15 ميليارد دلار) سرمايه‌گذاری در سال باشد.

ـ به اين ترتيب، سرمايه حاصل از صادرات گاز پارس جنوبی به تنهايی حدود 5 برابر کل بودجه عمرانی دولت است!!

 

ج ـ با اين سرمايه چه می‌توان کرد؟

اکنون ببينيم با 75 ميليارد دلار حاصل از درآمد ساليانه صادرات گاز پارس جنوبی (به عنوان تنها يکی از فرصتهای پرشمار رشد و توسعه ايران) چه می‌توان کرد:

 

1. توسعه شبکه مترو:

ـ طرحی که برای توسعه شبکه مترو در ايران در نظر گرفته شده آن است که تمام شهرهای بالای يک ميليون نفر (شامل تهران، مشهد، اصفهان، تبريز، شيراز، اهواز و کرج) بايد دارای شبکه مترو باشند.

ـ مطابق اين طرح، مجموع طول شبکه مترو در شهرهای مذکور حداکثر حدود 1000 کيلومتر خواهد بود.

ـ هزينه ساخت هر کيلومتر مترو (شامل تونل و ايستگاه) حدود 40 ميليارد تومان (40 ميليون دلار) است.

ـ نتيجه: با 40 ميليارد دلار از سرمايه مذکور می‌توان اعتبار لازم برای ساخت شبکه مترو در کل کشور را تامين کرد!!

ـ با تامين شدن اعتبار لازم (ظرف يک سال)، در زمان معقولی ـ مثلاً يک دوره 10 ساله ـ کل شبکه را مي‌توان تکميل، تجهيز و بهره‌برداری نمود.


2. توسعه ناوگان هواپيمايی:

ـ هزينه خريد يک دستگاه هواپيمای بويينگ / ايرباس بسته به مدلهای آنها متفاوت است ولی اگر مدلهای لوکس (مانند A380) را در نظر نگيريم، با حدود 50 تا 70 ميليون دلار می‌توان يک دستگاه هواپيما با تکنولوژی روز و عمر کم خريداری کرد.

ـ نتيجه: با اختصاص حدود 20 ميليارد دلار از سرمايه مذکور، می‌توان حدود 350 دستگاه هواپيمای بويينگ / ايرباس نو و با تکنولوژی روز خريداری کرد!!

ـ در يک دوره ده ساله، شرکتهای هوايی ايران نه تنها می‌توانند ظرفيت، کيفيت و ايمنی پروازهای داخلی و بين‌المللی خود را ارتقا دهند، بلکه می‌توانند در مسيرهایی به ارايه خدمت بپردازند که مبداء و مقصد آنها ايران نيست.


3. رشد و ارتقای هيات علمی دانشگاهها:

ـ ايران با وجود آن که حدود 1 درصد جمعيت دنيا را در خود جای داده است، حتی يک نماينده در ميان 500 دانشگاه برتر دنيا ندارد!

ـ هزينه تحصيل در مقطع دکترا در دانشگاههای معتبر دنيا متفاوت است (از حدود 200 هزار دلار در دانشگاههای خصوصی امريکا تا تحصيل تقريباً رايگان در برخی دانشگاههای خوب اروپايی).

ـ اگر مقدار متوسطی برای هزينه مذکور در نظر بگيريم و فرض کنيم بخشی از اين هزينه را خود دانشجو در قالب دستياری آموزشی (TA) يا دستياری پژوهشی (RA) تامين می‌کند، می‌توان برای ادامه بحث فرض کرد که دولت ايران برای تربيت هر عضو هيات علمی در يکی از بهترين دانشگاههای جهان بطور متوسط رقمی حدود 100 هزار دلار (در چهار سال) هزينه کند.

ـ نتيجه: با تنها يک ميليارد دلار از سرمايه مذکور می‌توان 10 هزار نفر عضو هيات علمی را که در بهترين دانشگاههای جهان تحصيل کرده‌اند، تربيت و جذب نمود!!

ـ نياز به ذکر نيست که هيات ‌علمی که استادان حقوق آن فارغ‌التحصيل هاروارد يا کمبريج باشند، استادان مهندسی مکانيک آن هوای برکلی يا تورنتو را تنفس کرده باشند، استادان مديريت آن تعالی‌طلبی و سرآمدی‌جويی را در استانفورد  يا ام‌آی‌تی فراگرفته باشند و ... پس از چند سال (هر سال 10 هزار نفر !!) چه تحول کمی و کيفی عظيمی را در نظام آموزش عالی و پژوهش ايران موجب مي‌گردد.

 

اين سه مورد مثالهایی از کارهای بنيادی و زيربنايی هستند که تنها با درآمد حاصل از صادرات گاز پارس جنوبی (آنهم فقط يک سال!!) می‌توان انجام داد (و اين جدای از قدرت سياسی است که تامين بخش مهمی از انرژی اروپا و کشورهای شبه‌ قاره هند به ايران می‌بخشد).

اينجاست که بخشی از ابعاد فرصت بزرگی که از دست می‌رود (و نقشی که سياستهای کلان کشور در اين فرصت‌سوزی دارند) روشن می‌گردد.

 

د ـ حيف يا ميل؟ مساله اين است!

در زبان فارسی اصطلاحی داريم با عنوان "حيف و ميل" که واژه نخست آن به هدررفت فرصتها و منابع به علت بی‌تدبيری اشاره می‌کند و واژه دوم آن به سوء استفاده و اختلاس اموال عمومی در جهت منافع شخصی يا گروهی.

 ما ايرانيان (به شمول حاکمان، روزنامه‌نگاران، مردم عادی و ...) به "ميل" حساسيت بسيار داريم. آنجا که دغدغه "ميل" است، انبوهی از نهادهای حکومتی (سازمان حسابرسی در دولت، ديوان محاسبات در مجلس، سازمان بازرسی در قوه قضاييه و ...) نظارت می‌کنند که مبادا کجروی صورت گيرد. پاکی و سلامت اقتصادی دولت البته مهم است؛ هرچند آن هم نه با موعظه يا تظاهر به ساده‌زيستی، بلکه با تدوين قوانين و مقررات شفاف، ساده و کارآمد؛ حذف زمينه‌های رانت؛ کوچک و کارآمد کردن دولت؛ گسترش بخش خصوصی؛ دقت و سرعت رسيدگی در دادگستری و ... حاصل می‌گردد.

اما تاسف در اين جاست که يکصدم اين حساسيت به "حيف" وجود ندارد و به ابعاد فاجعه‌بار هدررفت فرصتهای رشد و توسعه سريع، ژرف، پايدار و همه‌جانبه ايران توجه چندانی نمی‌شود.


 

  • ايران و فرصتهايی که از دست می‌رود
  • به تاريخ: دوشنبه 7 اردیبهشتماه 1388
  • نظرات ارايه شده : 0

 


 

 

ارسال نظر: