« مطلب بعدي | صفحه اصلي | مطلب قبلي »
تناسب سطح قيمتها و سطح دستمزدها؟
پنجشنبه 27 تیرماه 1387
1. در سالهای اخير، يکی از موضوعاتی که در مديريت
اقتصادی کشور مطرح بوده، آزادسازی قيمتها و رساندن قيمت برخی از آنها به سطح
قيمتهای بينالمللی است. دولت خاتمی در برنامه چهارم مادهای آورده بود که مطابق
آن قيمت انواع سوخت در طی دوره پنجساله برنامه چهارم توسعه (84 تا 88) به تدريج
به سطح منطقه خليج فارس میرسيد تا ضمن حذف قاچاق سوخت از کشور (به علت ارزانی
نسبی آن)، از درآمد حاصل از آن برای گسترش سيستم و شبکه حمل و نقل عمومی، گسترش
دامنه و بهبود عملکرد سيستم تامين اجتماعی و ... استفاده شود. البته اين ماده از
برنامه چهارم توسط نمايندگان مجلس هفتم حذف شده و رای به تثبيت قيمت حاملهای انرژی
(نفت، گاز، بنزين، برق و ...) داده شد.
2. در ماههای اخير،
طرح تحول اقتصادی دولت نهم که از آن به جراحی بزرگ اقتصادی ياد میشود بر آن است
که يارانه انرژی (و به عبارت درستتر، ارزانفروشی نسبت به قيمتهای بينالمللی) را
حذف نموده و معادل ريالی آن را که بيش از 90 هزار ميليارد تومان (بيش از بودجه
عمومی سال 87) براورد میشود بطور نقدی و مستقيم به خانوارها پرداخت کند. عنوان اين
طرح هم "نقدی کردن يارانهها" انتخاب شده که به نظر میرسد با توجه به
ماهيت آن بهتر است "توزيع (بخشی از) درآمد نفت و گاز ميان مردم" نام
گيرد.
4. اين پرسش که من آن را حتی از افراد تحصيلکرده هم
شنيدهام، در بطن خود دربرگيرنده يک درک اشتباه از سطح درآمد سرانه در يک کشور
است، به اين معنا که اگر يک کارگر، پرستار يا معلم حقوق ماهيانهای در حد مثلاً 500
هزار تومان دارد (که جوابگوی هزينههای او نيست)، اين موضوع صرفاً از بیتوجهی
دولت يا بنگاههای خصوصی و يا توزيع ناعادلانه درآمد در جامعه ناشی میشود. اين موضوع
البته تا اندازهای درست است، به اين معنا که:
الف ـ ضريب جينی (شاخصی
برای اندازهگيری چگونگی توزيع درآمد (بين صفر تا 1)) و نيز نسبت بين متوسط درآمد
دهکهای اول و آخر (10 درصد پايين و بالا) نشان میدهد که توزيع درآمد در ايران در
مقايسه با جوامعی مانند ژاپن و کشورهای اسکانديناوی بصورت نابرابرتری صورت میگيرد.
ب ـ با آزادسازی قيمت
انرژی، قيمت بيشتر کالاها و خدمات و نيز قيمت
نيروی کار افزايش میيابد و از اين طريق (و نيز کمکهای دولت در قالب يارانه
مستقيم)، بخشی از افزايش هزينههای خانوار ناشی از افزايش سطح عمومی قيمتها جبران
میشود (که هدف آن است که برای خانوارهای با درآمد بالا اين سهم کوچکتر از 1 و در
مورد خانوارهای با درآمد پايين بزرگتر از 1 باشد).
7. برآورد صندوق بينالمللی
پول (IMF) برای سال 2007
نشان میدهد که توليد ناخالص ايالات متحده آمريکا حدود 13 هزار ميليارد دلار و
توليد ناخالص (تعديل شده) ايران حدود 650 ميليارد دلار است. اين نشان میدهد که با
فرض قيمتهای برابر، ارزش مجموع کالاها و خدمات توليد شده در ايران در سال مذکور
حدود يک بيستم آمريکا بوده است. اگر اين واقعيت را که جمعيت آمريکا حدود 4 برابر
ايران است در نظر بگيريم، معنايش آن است که يک آمريکايی بطور متوسط 5 برابر يک
ايرانی کالا و خدمت توليد میکند. اين هم شامل توليد بيشتر و ارزشمندتر کالاها و
خدماتی است که در ايران هم توليد میشود (مانند گندم، بنزين، خودرو، خدمات گردشگری
و ...) و هم شامل کالاها و خدماتی است که در ايران توليد نمیشود يا توليد آن
بسيار ناچيز است (مانند هواپيما، سختافزار و نرمافزار کامپيوتر و صدها کالای با
فنآوری بالا).
-
تناسب سطح قيمتها و سطح دستمزدها؟
- به تاريخ: پنجشنبه 27 تیرماه 1387
- نظرات ارايه شده : 6
- آدرس لينک اين صفحه
از طرف محمدرضا نقابي :
با سلام
من يكي از شاگردان شما بودم. متاسفانه پس از چندين هفته، همين امروز با سايت شما آشنا شدم. خوشحالم از اين طريق مي تونم باز هم شاگرد شما باشم. موضوع بالا پر از معني و مفهوم است و بسيار آگاهانه تحليل كرديد.
خداقوت
از طرف آرش دولتشاهی :
درود بر دوست دانشمندم سعید،
مثل همیشه نقدت بسیار زیبا، خواندنی و پر محتوا بود.
به نظر من بیش از 90 درصد مشکلات ما ایرانیان ریشه در فرهنگ ما دارد. به قول مستشرق فرانسوی Comte de Gobineau 1855-1858 ایرانیان ملت قانع و راحت طلبی هستند، از طرفی کسانی که در قرن 17 به آمریکا مهاجرت کردند صددرصد نه قانع بودند و نه راحت طلب!
از طرف علیرضا :
:) هر از چندگاهی ما به بلاگت سر می زنیم به دنبال دست نوشته های ناب!
از طرف محمدرضا قشقايي :
سلام
خوشحالم كه هستي. كماكان پر انرژي و همچنان با اندشه هاي نو
ارسال نظر:



نظرات ( تعداد: 6 نظر )
از طرف آرمان رئوفی :
این واقعاً مسئله ای بود که من در موردش فکر کرده بودم و الان دید بازتری نسبت به اون دارم. جالب بود./
جمعه، 4 مردادماه 1387، 2:08 بعدازظهر